تبليغاتX
اروند

اروند

خاطرات دوران کودکی و حرفهایی برای آدم بزرگها


    سرانجام روز موعود برای اروند فرا رسید؛ روزی که به خاطرش خیلی تلاش کرده بود و اینک هنگام درو بود …

    چهارشنبه شب که می‌خواست بخوابه، می‌گفت: خانم نوروزی – معلمش – گفته اگه بین دو تا صلوات آرزو کنید، حتمن آرزوتون برآورده می‌شه، وگرنه بیایید منو بکشید بچه‌ها!

خلاصه این که اروند خان صبح پنج‌شنبه، سیزدهم بهمن ۱۳۹۰ – خود را به سالن تربیت بدنی آموزش و پرورش منطقه ۲ تهران واقع در گیشا رساند تا در مسابقات تنیس روی میز بین مدارس ابتدایی ۲۰ منطقه تهران شرکت کند؛ مسابقه‌های نفس‌گیری که تا ساعت ۱۸ به طول انجامید و سرانجام به کسب مقام پنجمی برای اروند و هم‌گروهی‌های دوست‌داشتنی‌اش، آن هم در میان اشک و آه انجامید.

این مهم‌ترین رویداد ورزشی همه‌ی عمر اروند بود که در آن شرکت کرد و خوشبختانه خیلی خوب توانست شکست را بپذیرد …

هم او و هم البته پدرش!

هرچند که اگر خوب هم نمی‌توانست بپذیرد، برای من و مادرش همچنان، مهم‌ترین مرد زندگی و قهرمان بی رقیب همه‌ی عمر باقی می‌ماند.

پریشب به من می‌گفت: پدر از این پس می‌خواهم یک ساعت دیرتر بخوابم و یک ساعت زودتر هم از خواب بیدار شوم؛ با تعجب پرسیدم، چرا؟

گفت: واسه این که بتونم از زندگی‌ام بیشتر لذت ببرم!

حالا شما به من بگویید، می‌شه این پسرک را قهرمانی برای تمام فصول زندگیم ندانست؟


برچسب‌ها: پینگ پونگ, مسابقه, منطقه 2, قهرمان
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 2:16 PM  توسط اروند درویش  | 

امروز ۱۲ اردیبهشت است … سزاوار نیست که در چنین روزی هم وبلاگ اروند همچنان خاموش باشد. یادش به خیر آن روزها اگر معلمی را دوست داشتیم، او را تا مرتبه پیامبری بالا می بردیم و عاشقانه به درسی که او می داد با دل و جان گوش فرا می دادیم. امروز هم البته چنین است، روزی اروند به من گفت:

پدر! هر چیزی را که نمی دونی، بگو تا از خانوم فتوحی بپرسم …

میدانید چرا؟ زیرا اروند خانم فتوحی را بسیار دوست دارد …

امروز خواستم از او به پاس همه ی مهر و دانشی که سخاوتمندانه در پای اروند و اروندهای ایران زمین اهدا کرده است، قدردانی کنم … برایش نوشتم:

به نام آموزگار بزرگ خلقت

سرکار خانم فتوحی
آموزگار فرزانه و محبوب اروند
فکر می‌کنم شادترین مردم لزوماً کسى که بهترین چیزها را دارد، نیست؛ بلکه فردی است که از چیزهایى که دارد بهترین استفاده را مى‌کند.
به نظرم یکی از مهم‌ترین آموزه‌هایی که شما به شاگردان خردسال‌تان می‌آموزید، راه و رسم درک درست همین سلوک رفتاری و اخلاقی متمایز و ارزشمند است.
و کمترین دین محمّد درویش برای انتقال این دانستگی به فرزندم، همانا قدردانی از همت بلند و درایت مادرانه‌تان در طول سال تحصیلی ۹۰-۱۳۸۹ است …
و چه بهانه‌ای بهتر از ۱۲ اردیبهشت و روز معلم برای پاسداشت یک عمر خدمت صادقانه و عالمانه شما به فرزندان پاکنهاد این بوم و بر مقدس.

راستی؛ یک اعتراف!
می‌گویند: مهم این نیست که قشنگ باشی، قشنگ این است که مهم باشی! حتا برای یک نفر.
و باید اعتراف کنم که شما برای فرزندم هم مهم هستید و هم قشنگ.

ارادتمند؛ محمّد درویش

برای آقای قاسم پور، مدیر خردمند و سختکوش دبستان فرهنگ سعادت هم یادبرگی را پیشکش کردم … باشد که شمار چنین مدیرانی در دبستان های ما افزون شود.

همچنین خطاب به خانم حیدری، معلم سختکوش درس محیط زیست هم نوشتم:

 

به نام خدای طبیعت

سرکار خانم حیدری
آموزگار گرامی درس محیط زیست
وظیفه خود می‌دانم تا به رسم ادب و احترام و در آستانه روز معلم – ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ – از تلاش‌های ارزنده‌تان برای مأنوس کردن نام و حرمت طبیعت در نزد اروند و دیگر همکلاسی‌های عزیزش در دبستان فرهنگ سعادت قدردانی کنم. بی شک خاطره‌ی حضور اروند در درس محیط زیست برای او در شمار شیرین‌ترین یادگار‌های حضورش در کلاس چهارم ابتدایی است و سهمی بزرگ از شیرینی ماندگار این خاطره سبز نتیجه تلاش‌ها و عشق شما به طبیعت ایران است. باشد که خدای طبیعت همواره زیباترین و اغواکننده‌ترین رنگ‌های عالم را در برابر چشمان‌تان قرار دهد.

صورتی‌ترین خاطره‌های سبز دنیا ارزانی عمر مفید و درازتان باد …

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:51 PM  توسط اروند درویش  | 

Get Your Own!
Get Your Own!