تبليغاتX
اروند

اروند

خاطرات دوران کودکی و حرفهایی برای آدم بزرگها

    هر چند كاملاً واضح و تابلو است كه آن «شادي»، خودِ من، يعني «اروند» است! با اين وجود، لازم مي‌دانم تا از بهانه‌هاي آفرينش اين شادي ناهمتا و بي‌بديل! يعني ماماني – كه فردا روز تولدش است – و پدر – كه اون هم 15 روز پيش روز تولدش بود! – تشكر كنم!!
    البته خدائيش اين روز تولد ماماني و پدر چقدر بهشون مي‌آد! چون كه ماماني من كارش بيسته! اما پدر با اون شيكم گنده و كله‌ي كچلش همون بهتر كه «4» بگيره و تك ماده كنه!
    به هر حال از اونجا كه اصولاً آدم بسيار بامرام و خوش قلبي هستم، چند تا از بهترين هديه‌هاي عالم رو به ماماني عزيزم تقديم مي‌كنم!


     و يادت باشه:

«خورشيد باش! كه اگر خواستي بر كسي نتابي ، نتواني
                                                                                                              زرتشت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 8:51 PM  توسط اروند درویش  | 

    اين نوشته را دوست عزيزم محمود خان عرب خدري  از آن سوي آب برايم ارسال كرده و مي‌دانم كه بسياري از شما تاكنون با متن آن آشنا شده‌ايد ... با اين وجود، به دليل انرژي نهفته در اين دستنوشته دوباره بر روي وب منتشرش مي‌كنم، به اميد آنكه ياد بگيريم نفرت‌هامان را بر روي يخ بنويسيم و عشق‌ها و رفاقت‌هامان را بي‌واسطه و درجا نثار عزيزترين كسان خود كنيم... بايد اعتراف كنم: هر بار كه اين نامه را خوانده‌ام، اشك مجالي نداده تا به انتهايش رسانم و عميقاً به ياد مادرم مي‌افتم و فرصت‌هايي كه براي مهرورزي از دست دادم ... اميدوارم كه شما بيشتر قدر لحظه‌ها را بدانيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 1:25 PM  توسط اروند درویش  | 

 
Get Your Own!
Get Your Own!