تبليغاتX
اروند

اروند

خاطرات دوران کودکی و حرفهایی برای آدم بزرگها

    ديروز با ماماني رفته بودم تا در كلاس نقاشي ثبت نام كنم. استاد پير كلاس – كه آقاي مهربوني به نظر مي‌رسيد – تا منو ديد، گفت: مي‌دوني چشماتو كي اينجوري نقاشي كرده؟! گفتم: نه! گفت: خدا ... چونكه خدا نقاشي كردنو خيلي دوست داره ... درست مثل تو ... چون معلومه كه تو هم از نقاشي كشيدن خيلي لذت مي‌بري ... بخصوص از نقاشي امام حسين (ع) من خيلي خوشش اومد، چون كه مي‌گفت: تو اين نقاشي خورشيد خيلي بزرگ و نمايان است و يا از اين يكي ... چون فقط به اصل ماجرا که توپ باشد توجه شده ...
اين هم چند تاي ديگه از نقاشي‌هام كه تقديمشون مي‌كنم به يلدا و پريساي عزيز!

۱- پسرهایی که موهاشونو تیغ تیغی کرده و ژل مالیدند!!

۲- یه درخت خشک شده! (نقاشی مورد علاقه پدر)

۳- همون لاکپشته که در سبزکوه دیدم!

۴- دو تا ماهی کوچولو ... وقتی که یه کوسه ماهی از کنارشون عبور کرده!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 2:0 AM  توسط اروند درویش  | 

     لابد می‌دونید که «بابای فردا» تو کامنت پست قبلی برام نوشته: "اروند جووونی، می‌دونی هیچ حسی برای یک بابا نمی‌تونه از رسوندن فرزندش به اوج قله ارزنده‌تر باشه ... به بابایی بگو افتخار کنه که تو را به اون اوج قله زیبا رسوند ..."
    راستش اونقدر از خوندن اين جمله عصباني شدم كه اولش قيافم اينجوري شد!
    آخه باباجون همون طوري كه تو اين عكس مي‌بينيد، من از همه افراد گروه و از جمله پدر جلوتر بودم و تازه اونا داشتند دنبالم مي‌اومدند ...
    مي‌گي نه، اينجا رو نگاه كن و بببين بقيه چقدر از من عقب‌تر هستند!
    البته بايد اعتراف كنم كه من يه خلاف ديگه تو اين سفر انجام دادم! يعني وقتي ديدم طفلكي‌ها خودشونو به زحمت انداختند تا در «كل آقا سيا» - بالادست سبزكوه – از چند تا دونه لاله‌ي كوهي اینجوری عكس بگيرند، من هم این کارو کردم تا راحت بشند!!
    اما درست مثل دفعه‌ي قبلي - سه هفته پیش - كه در محل اتصال دو رودخانه خرسان و بشار (سرچشمه‌هاي كارون در دنا) يه بوته گل خوشگل را كندم و پدر هم منو اينجوري زنداني كرد! اينجا هم آره ...
    در خاتمه! ضمن تقديم اين گل خيارك زيبا به يلدا‌جون – در كناره تالاب چغاخور و در روز 20 ارديبهشت ماه، ساعت يك ربع به هشت صبح گرفته شده است – چند تا عكس خوشگل ديگه رو هم به همه‌ي - اندک - مشتاقانم!! تقديم مي‌كنم ...

در کنار تالاب بین المللی چغاخور - یک تصویر کاملا هنری

اروند در تعقیب یک فروند گاو در بالادست دشت ارمن

بر روی پل دیون

ببینید! حتا وقتی آفتاب سوخته هم می شم ... هنوز ...

این هم تصویری زیبا از پرآب ترین آبشار منطقه سبزکوه به نام آبشار تنگ زندان

در آن بالاها

به سوی آن بالاها ... تک و تنها ...

مخلص همه!

بدون شرح!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 1:0 PM  توسط اروند درویش  | 

    اين رخداد تاريخي دقيقاً در روز جمعه ۲۱ ارديبهشت ماه ۱۳۸۶ و بر فراز بردبلند در كوهستان زيباي سبزكوه اتفاق افتاد!

    ببينيد لحظه هاي غرورآفرين اين صعود را ... بخصوص كه از همه آدم بزرگهاي گروه زودتر رسيدم!!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 12:26 PM  توسط اروند درویش  | 

    هفته گذشته با پدر رفته بودم تالاب چغاخور و قله بردبلند در سبزکوه ... و یه عالمه قورباغه و لاکپشت و پرنده و آبشار و دریاچه و ... دیدم ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 4:49 PM  توسط اروند درویش 

در چشم انداز سرزمینی به نام قلعه کره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 4:49 PM  توسط اروند درویش 

 
Get Your Own!
Get Your Own!