چند روز پيش – ۲۰ خرداد ماه ۸۶ – مهمان ادارهي پدر (باغ ملّي گياهشناسي ايران) بودم؛ منتها با اين فرق كه اينبار با دعوتنامه اومده بودم! چون كه رئيس اداره تصميم گرفته بود يك گردش علمي براي همهي بچههاي كارمنداي مؤسسه (تحقيقات جنگلها و مراتع) برگزار كنه؛ براي همينه كه من و پيام، مهيار و شادي و ۱۵۰ نفر ديگه جمع شده بوديم ادارهي پدر و علاوه بر اينكه صبحانه و نهار مهمون بوديم، يه عالمه هم تو زمين فوتبال بازي و طناب كرديم و آخرش نقاشي كشيديم؛ اونم چه نقاشي طول و درازي با گواش و آبرنگ! فكر كنم اين درازترين تابلوي نقاشي بود كه در كشيدنش مشاركت داشتم!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 1:46 PM  توسط اروند درویش






