تبليغاتX
اروند

اروند

خاطرات دوران کودکی و حرفهایی برای آدم بزرگها

قبول نیست! من دنیای آدم بزرگا رو دوس ندارم ... چرا اونا اونقدر زود می رن؟!

خیلی نامردیه ... همین تازه‌گی ها بود که داشتم به پدر می‌گفتم: دلم واسه مامان بزرگ تنگ شده ... چرا اونقدر او زود رفت؟!
حالا، امّا بابابزرگ هم رفت ... انگار دلش واسه مامان بزرگ خیلی تنگ شده بود و اصلاً فکر نکرد که ممکنه ما هم دلمون واسه اون تنگ بشه ...

خیلی نامردیه ...

قطعه 302 بهشت زهرا - پنج شنبه 12 شهریور - سر خاک بابابزرگ درویش

سر خاک بابابزرگ به پدر گفتم: خدا قبل از این که ماها بمیریم و روح‌مون بره پیش او، داشت چیکار می‌کرد؟!

پدر ... فقط نگاهم کرد ...

امّا من واقعاً دوس دارم بدونم خدا داشت چیکار می‌کرد؟!

   پیوست:

- مامان‌بزرگ از اینجا رفته!

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 5:58 PM  توسط اروند درویش 

 
Get Your Own!
Get Your Own!