امروز صبح با پدر اومدم اداره و الان هم آنلاين هستم!! منتها قبل از اينكه راهي بشيم، سر استفاده تؤامان از بنديلك[1] و كمندر[2] با پدر دچار تضاد ساختاري شده و مجبور شدم از ادبيات غير بهداشتي براي تفهيم منظورم استفاده كنم! هر چند كه به نظر ميرسه ديگه ادبيات غير بهداشتي هم جواب نميده و با توجه به اينكه چند وقتي هم هست كه آموزة چانهزني از بالا، فشار از پايين هم تقش (يا شايدم تغش!) دراومده، اينه كه گفتم بهتره فعلاً كوتاه بيام و به قول حضرت كنفسيوس كه ميگه:
«درختي كه در برابر باد نميايستد و خم ميشود، پايدارتر است.»
منم موقتاً نياستم! تا به منظورم (اومدن به ادارة پدر) برسم[3]. ولي خودش بهتر ميدونه كه بعداً حالشو خواهم گرفت! حالا خودش هم ندونه، خاله هاله كه ميدونه!!
راستي يه چيزي كه ديروز پدر يادش رفت در مورد سفر به طالقان بگه، انفجار و آتشگرفتن يه خودروي پژوي جي ال ايكس، درست در مقابل چشمان ما بود كه البته خوشبختانه تلفات جاني نداشت، ولي در مورد تلفات مالي بايد بگم ... اصلاً چرا بگم؟ اينم عكسش: خودتون ببينيد و عمق تلفات مالي را حدس بزنيد!

نتيجة اخلاقي اينكه حتماً خودروي سواري خود را بيمة بدنه و آتشسوزي كنيد.

[1] همان بند مشهوري كه معمولاً آدماي روشنفكر يِا شيكمگنده براي نگهداري شلوار خود به جاي كمربند استفاده ميكنند.
[2] منظور همون كمربند است!
[3] اصل مشكل اين بود كه من ميگفتم هم بنديلك برام ببند و هم كمندر! پدر هم ميگفت: يا كمندر يا بنديلك... منم ميگفتم: آخه بنديلك، شلوارمو نيگه ميداره و كمندر هم پيرهنمو!!






